السيد محمد باقر الداماد ( الميرداماد )
37
تقويم الايمان وشرحه كشف الحقائق للعلوي ( تعليقات النوري )
باب كبرياى سبحانى وبصر انّيات به تلقاء جناب رحماني بود : مِنْ حَيْثُ « 1 » لا يَعْلَمُونَ « 2 » وبه السنهء فقر ذاتي خود وبه زبان هويّات هالكهء خويش در فرياد ضراعت ونالهء ابتهال به « يا غنيّ » و « يا مغنىّ » أو را مىخواند : مِنْ حَيْثُ لا يَشْعُرُونَ « 3 » . ومن در آن ضجّهء عقلية وصرخهء غيبيه بيهوش افتادم ونزديك شد كه از شدّت دهشت جوهر ذات عاقلهء خود را فراموش نمايم واز بصر نفس مجرّده غائب گردم واز زمين كون مهاجرت گزينم واز صقع قطر وجود به يكبارگى بيرون روم « 4 » . إذ قد ودعتني تلك الخلسة شيّقا حنونا إليها وخلقتني تلك الخطفة الخاطفة تائقا لهوفا عليها . « 5 » پس به زمين تبار وكورهء بور وبقعهء زور وقريهء غرور مراجعت كردم . ومؤلّف گفته است كه آنچه را كه اين سيّد سند عابد وحكيم متشرّع عالم عارف ساجد به نفس خود نسبت داده است ، أولى وانسب به قبول واحرى وأليق به تصديق است از آنچه سيّد حكما أرسطاطاليس به خود نسبت داده بود وسابق بر اين نقل شد ؛ واستبعاد وقوع در شأن اين ، مثل استنكار وقوع در شأن آن است وآن استبعاد ناشى از عدم وقوف بر مقامات أهل تجريد است ؛ وآن حالت وقف بر قومي دون قومي نيست ودر مبدأ فيض بخل وضنّت نمىباشد : فيض روح القدس ار باز مدد فرمايد * ديگران هم بكنند آنچه مسيحا مىكرد وديگر فرموده است : از لطايف فيوض زمانيه كه به من رسيد اين بود كه در سال يكهزار ويازده در محروسهء حرم أهل بيت رسول - يعنى دار المؤمنين قم - روزى از روزهاى شهر اللّه أعظم نشسته بودم در مقابل قبله وبه تعقيب نماز عصر اشتغال داشتم . ناگاه سنهء خلسه مانند مرا عارض گرديد ودر آن حال نوري شعشعانى در شبح صورت انساني ديدم كه بر دست راست خوابيده بود ونوري ديگر با مهابت بسيار وبهاء لامع و
--> ( 1 ) أصل : + هم . ( 2 ) قلم / 44 . ( 3 ) زمر / 25 . ( 4 ) أصل : + كه ناگاه آن خلسه . ( 5 ) در نسخهء أساس اين عبارات عربى نيست ؛ امّا از آنجا كه عبارت ناقص بود ، متن اصلى محبوب القلوب را جايگزين كرديم .